جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

56

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

شادمان شد و از من خواست كه مخدوم او را از اين ماجرا آگاه كنم ، من نيز چنين كردم ، سپس نزد تمينگا و از آنجا به نزد فرمانده سپاهيان خود رفتم كه در تهيهء مقدمات حمله بود . بامداد روز ديگر در حدود چهار ساعت از روز برآمده تمينگا به من گفت كه يكى از مردم دژ نزد او آمده و پيشنهاد كرده است كه قلعه را تسليم كند به شرط آنكه ما بر جان و مال ساكنان دژ ببخشاييم . من اين مطلب را به سركردهء خود گفتم . او فرمان داد كه توسط تمينگا قول دهيم كه جان و مال قلعگيان در امان خواهد بود و اگر نخواهند در آنجا همچنان بسر برند ، به هر كجا كه خواهند بسلامت روانه خواهند شد . چون اين پيام را به تمينگا رساندم گفت بهتر است كه تو خود به روى و با دژبد سخن گويى . پس به دروازهء قلعه رفتم و در آنجا از ميان پنجرهء كوچك چهارگوشى با او گفت‌وگو كردم . پس از گفت‌وشنيد بسيار او بر آن شد كه بدان شرط كه تكرار شد ، دژ را تسليم كند . پس از اين قول‌وقرار در قلعه را گشود و اجازه داد كه من و درياسالار و سه تن از كشتيبانان ، با يك ترجمان به درون دژ رويم . پرسيدم كه مىخواهد كجا برود پاسخ داد كه ميل دارد به سوريه برود و براى اطمينان بيشتر مىخواهد كه با زن و فرزند و خواستهء خود با يكى از كشتيهاى ما بدان ديار رهسپار شود . من وعده دادم كه چنين كنم . پس بيدرنگ فرمان داد كه بارهايش را ببندند ، و پيش از آن مقدار بسيارى از آنها را بسته بودند . سپس از دروازهء قلعه بيرون رفت ، و بقيهء كسانى كه در دژ بودند و عدهء آنها بر روى هم به يكصد و پنجاه تن مىرسيد به دنبال او رفتند و همين‌كه از تپه فرود آمدند به فرمانده ما برخوردند كه با عدهء نسبتا بسيارى از ملاحان براى تحويل گرفتن دژ بالا مىآمدند ، اما ملاحان ما به فرمان فرمانده ما ، و تهديدات او ، اعتنايى نكردند و از غارت مردم قلعه و برده كردن بعضى از آنها خوددارى نتوانستند كرد ، و اين كار براى فرمانده و زيردستانش كم اندوهى نبود ؛ همچنين براى كسانى كه به نام ايشان عهد و پيمان بسته شده بود . بارى پس از تحويل گرفتن دژ به كشتى بازگشتم و فرمانده ما همان شب ديرگاه كس به دنبال من فرستاد و چون به نزدش رفتم از آنچه روى داده بود سخت ناليد و از من خواهش كرد كه به نزد فرمانده قره‌مانى روم و از جانب او پوزش بخواهم . از من خواست كه نظر خود را دربارهء شورش و نافرمانى ملاحان و آنچه شايسته است در اين‌باره انجام شود ، به وى عرضه كنم ، و مرا از گامهايى كه